احتمالا شما هم بارها از خود پرسیده اید که چرا من کسب و کار خودم رو نداشته باشم؟! این روزها بحث استارتاپ بسیار داغ است. افراد دلایل مختلفی برای علاقه به کارآفرینی و خطرپذیری دارند، برخی از آنان چند سال در صنعتی فعالیت کرده اند و خواهان تغییرند. بعضی می خواهند مهارت های خود را به حداکثر برسانند و بیشترین اثر را روی جهان بگذارند. خواسته برخی آن است که رئیس خودشان باشند. بعضی اختراع های ثبت شده دارند و به تجاری سازی آن ها از راه های مختلف علاقه مندند. برخی نیز درباره چگونگی بهبود زندگی خود ایده پردازی می کنند و اگر بدانند که این ایده ها برای دیگران نیز جالب است، شگفت زده می شوند. تمامی این دلایل را می توان در سه دسته متمایز قرار داد:

۱- ایده داشتن

به چیز جدیدی اندیشیده اید که می تواند جهان یا بخش کوچکی از آن را به صورت مثبتی تغییر دهد یا چیزی که می تواند فرآیند آشنای کنونی را که می خواهید پیاده سازی کنید، بهتر کند.

مثال:

“می خواهم شرکتی در آفریقا راه اندازی کنم که مدل کسب و کار پایداری برای بهبود زندگی مردم آنجا فراهم آورد و آن ها را در انجام مشاغلشان توانمند سازد”.

در اینجا، ایده این است که یک مدل کسب و کار  پایدار بیشتر از کمک های خیریه به فقرا سبب کاهش فقر در آفریقا می شود. این جمله برای حرکت به سمت گام بعدی تقسیم بندی بازار کافی است،البته پیش از آنکه بتوانید ایده را به کسب و کار تبدیل کنید، باید جزئیات بیشتری را مشخص کنید.

 

۲- فناوری داشتن

به نوعی پیشرفت فناورانه دست یافته اید و می خواهید روی آن سرمایه گذاری کنید، یا در واقع می خواهید آماده سازی آن را به گونه ای پیش ببرید که اثر مثبتی بر جامعه داشته باشد، یا اینکه از نوعی پیشرفت فناورانه خبردار شده اید و ظرفیت بالای آن را برای تبدیل شدن به کسب و کار کشف می کنید.

مثال:

“روباتی دارم که به شما را قادر می سازد اشیای ارائه شده توسط کامپیوتر را احساس کنید”.

این گزاره ظرفیت های زیادی دارد. چگونه می توان شیء سه بعدی روی صفحه نمایش رایانه مشاهده و سپس آن را به طریقی در فضای فیزیکی احساس کرد؟

۳- شور و اشتیاق داشتن

اعتماد به نفس دارید و برای بالا بردن مهارت های شخصی خود به جامع ترین صورت ممکن آماده اید. همچنین ممکن است باور داشته باشید که کارآفرینی یکی از راه هایی است که می توان بیش‌ترین تأثیر را بر جهان گذاشت. ممکن است که علاقه داشته باشید برای خودتان کار کنید و کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرید، اما هنوز ایده یا فناوری نداشته باشید؛ از این رو، بخواهید ضمن گشتن به دنبال ایده، فناوری و/یا شریک خوب درباره کارآفرینی نیز بیاموزید.

مثال:

“من مدرک کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دارم و می توانم به سرعت نمونه اولیه هر وسیله تکنولوژیکی را که بخواهید بسازم …الان می خواهم به تأثیرگذارترین صورت ممکن از مهارت هایم استفاده کنم و رئیس خودم باشم“.

این شخص مزیت نسبی شخصی ای (توانایی ساخت سریع نمونه اولیه دستگاه های مختلف) را شناسایی کرده است که می تواند به کسب و کاری کمک کند تا روند تکراری تولید را سریع تر پشت سر بگذارد. وی ممکن است بخواهد کسب‌وکار مبتنی بر سخت افزار را در نظر بگیرد، زیرا چنین کسب و کاری به خوبی با مزیت نسبی همتراز است.

چه کاری را می توانید به خوبی انجام دهید

مهارت

بسیاری اوقات گفته می شود، کارآفرین بدون آگاهی از «درد مشتری»  نمی تواند کار خود را شروع کند و این موضوع آن قدر ذهن افراد را مشغول می کند که در نهایت به دنبال تسکین آن می گردند. اما این رویکرد می تواند برای ناآشنایان با کارآفرینی دلسرد کننده باشد. علاوه بر این، اهمیت راه اندازی یک شرکت، در راستای ارزش ها، علایق و تخصص کارآفرین را نادیده می گیرد. دیر یا زود، آن ها مشتری ای با آن درد یا فرصت می یابند که تمایل دارد برای دستیابی به راه حل، پول بدهد.

صرف‌نظر از اینکه چگونه به کارآفرینی علاقه مند شده اید، باید ابتدا به این پرسش پاسخ دهید: چه کاری را می توانم به خوبی انجام دهم و دوست دارم آن را مدت طولانی ادامه دهم ؟

چگونه از عبارت من شور و اشتیاق دارم به سوی عبارت من یک ایده یا فناوری دارم حرکت کنیم

بسیاری از افراد علاقه مند به کارآفرینی، هنوز فناوری یا ایده ای خاص ندارند، بنابراین، اگر شما نیز این گونه اید، تنها نیستید. اگر نخست علاقه های شخصی، قوت و مهارت های خود را ارزیابی کنید، راحت تر می توانید فرصت های خوب را شناسایی کنید. می توانید این تمرین را به تنهایی یا با گروهی از افراد انجام دهید که در تأسیس شرکت آینده تان، همراه شما خواهند بود.

موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • دانش: تمرکز اصلی تحصیلات یا مسیر شغلی شما چه بوده است؟
  • توانمندی: در چه چیز هایی مهارت بیشتری دارید؟
  • ارتباطات: چه کسانی را می شناسید که در صنایع مختلف تخصص داشته باشند؟ آیا کارآفرینان دیگر را می شناسید؟
  • دارایی های مالی: آیا به سرمایه مالی چشمگیری دسترسی دارید یا برای شروع به حساب های پس انداز با موجودی اندک تکیه کنید؟
  • شهرت: شما یا شریکتان به چه چیزی معروف هستید؟ مهارت در مهندسی یا درک فیبرهای نوری؟
  • تجربه کاری: در مشاغل پیشین شما، چه ناکارآمدی ها یا «نقاط آزاردهنده ای» وجود داشته است؟
  • اشتیاق برای یک بازار مشخص: آیا ایده ارتقاء سلامت، شما را هیجان زده می کند؟ آموزش، انرژی یا حمل‌ونقل چطور؟
  • تعهد: آیا برای این طرح خود زمان و تلاش کافی در نظر گرفته اید؟ آماده اید که یک سرمایه گذاری جدید را به تمرکز نخست (یا تنها تمرکز) خود تبدیل کنید؟

اگر شما یا گروه مؤسس شرکتتان، مهارت های کدنویسی و مدیریت پروژه قدرتمندی دارید، ممکن است بیشتر به این موضوع تمایل داشته باشید برنامه ی رایانه ای تحت وب بنویسید. اگر موافق ساخت سریع نمونه های آزمایشی باشید، ممکن است بخواهید ساخت نوعی محصول فیزیکی را مد نظر قرار دهید، یا اگر تجربه ی کاری گذشته شما در حوزه آموزش یا پزشکی است، ممکن است بخواهید چیزی بسازید که این حوزه ها را تکمیل کند.

در بیش تر موارد، فناوری یا ایده ای را پیدا می کنید که وضعیت چیزی را برای شخص شما بهتر می کند، سپس مشخص می شود آن ایده یا فناوری، می تواند برای بسیار دیگری نیز سودمند باشد. این پدیده «کارآفرینی کاربر»  نامیده می شود و بنیاد کافمن  به این نتیجه رسیده است که تقریباً نیمی از شرکت های نوپای مبتنی بر نوآوری را که دست کم پنج سابق دارند، کارآفرینان کاربر تأسیس شده اند .

یافتن تیم مؤسس: کارآفرینی، فعالیتی انفرادی نیست

co founder

در درس شرکت های جدید (یکی از کلاس های بنیادین کارآفرینی در دانشگاه MIT)، افرادی که مراحل بیست و چهار گانه  را پشت سر می گذارند، دو هفته فرصت دارند تیم تشکیل دهند (به خاطر محدودیت  های ترم دانشگاهی). این بهترین فرآیند تشکیل تیم نیست اما برای افرادی که می خواهند در این زمینه تجربه کسب کنند یا مراحل بیست و چهار گانه را به سرعت در طول ترم دانشگاهی اجرا کنند، کافی است. از تیم های تشکیل شده درون کلاس، برخی  بدون تغییر باقی می مانند اما بسیاری از آن‌ها به پیکربندی دوباره می پردازند تا تیم قوی تر و یکدست‌تری را شکل دهند که در درازمدت توانمندی های بیشتری برای کسب فرصت ها داشته باشند. این مرحله یکی از مراحل مهم تکامل کارآفرینی است.

انتخاب افرادی که می خواهید با آن‌ها شرکت تأسیس کنید بی نهایت مهم است. پژوهش های انجام شده در MIT  نشان می دهند که کسب و کارهای دارای مؤسسان مختلف از کسب و کارهای تک مؤسس موفق تر هستند.

منابع بسیاری به صورت عمیق تر به موضوع پیدا کردن همراه در تأسیس شرکت پرداخته اند. شاید بهترین و دقیق ترین کتاب در این باره کتاب معمای مؤسسان نوشته نوآم وازرمن  یکی از اساتید هاروارد باشد.

 

مقصد بعدی شما کجاست؟

پس از آنکه یک ایده یا فناوری را بنیان کسب و کار نوآوری محور خود دانستید، باید به دقت طرح پیشنهادی خود را از راه مراحل بیست و چهار گانه، ارزیابی و کامل کنید. هدف نخست شما ارزیابی نیازهای مشتریان بالقوه و تمرکز بر مشتری نهایی با هدف دستیابی به تناسب محصول بازار است، محصولی مطابق با آنچه مشتریان در بازاری مشخص علاقه مندند بخرند. تمرکز اهمیت زیادی دارد زیرا کارآفرینان زمان و منابع بسیار محدودی دارند، از این رو بایستی بسیار کارآمد باشند.

Rating: 5.0/5. From 2 votes.
Please wait...