ارزشگذاری چیست

انتخاب یک رویکرد یا مدل ارزشگذاری جهت پاسخگویی به نیاز استفاده کننده از جمله مواردی که تحلیلگران در دهه اخیر به آن توجه بسیاری دارند. روشی که در افق زمانی محدود  بتواند ویژگی های ریسک و هزینه را پوشش دهد، همچنین بتواند منصفانه ترین ارزش برای تصمیم گیری در اختیار سرمایه گذار بالقوه قرار دهد، همواره یکی از موضوعات مورد بحث است.

 چه سرمایه گذاربه عنوان یک سود اگر در پی کسب  سود آنی باشد و چه  برای بدست آوردن مزایای مالکیت و منافع آتی یا بررسی راهبردهای عملیاتی،  به ناچار باید ارزش پروژه یا سهامی که می خواهد تحصیل نماید، تعیین و تفاوت بین ارزش تحصیل شده و بهای پرداختی را مشخص کند وهمواره این سوال را از خود بپرسد “چه مواردی ارزش را برای شرکت خلق می­کند؟ بطور مسلم پاسخ به این سوال می تواند راهی برای یک تصمیم گیری منطقی باشد.

چه روش هایی برای تعیین ارزش وجود دارد؟

برای ارزشگذاری دو نظریه کلی وجود دارد:

۱)عده‌ای از کارشناسان معتقدند که قیمت سهام شرکت از مجموع قیمت اجزا دارائی‌های آن از قبیل زمین، ساختمان‌، تأسیسات وماشین آلات و غیره پس از کسر بدهی‌ها بدست می‌آید.

۲) برخی محققان نیز بر‌این باورند که با توجه به عمر نامعین شرکت ها، ارزش سهام یک شرکت برابر درآمدها (نقدی / غیر نقدی) که در آینده بدست خواهد آمد و تنزیل آن با توجه به عامل ریسک، هزینه تأمین مالی و انتظارات سهامداران یا مشارکت کنندگان در واحد تجاری.به عبارت دیگر دارایی­های یک شرکت موقعی می‌تواند برای شرکت ‌ایجاد ارزش نماید که مدیریت شرکت از آن داراییها به نحو مطلوب استفاده کند و بازدهی خوبی را عاید سهامدار آن شرکت نماید. بنابراین اگر بخاطر عوامل بیرونی و یا درونی شرکت، سطح سود آوری در حد پایین و امید بهبود سودآوری نیز ضعیف باشد، ارزش سهام آن شرکت در حد پایینی خواهد بود. تعیین ارزش و قیمت گذاری سهام شرکت ها براساس نظریه دوم به دلیل متفاوت بودن میزان بازدهی در سالهای متمادی  از جمله مشکلات اشاره شده به آن است. این مشکل در‌ایران نیز مطرح می‌باشد. حتی در بازار های سرمایه پیشرفته که بیش از ۲۰۰ سال است که سهام شرکت های آنها مورد ارزیابی و معامله قرار می‌گیرد، تعیین ارزش سهام با مشکلات فراوان همراه است.

هدف از ارزشگذاری چیست؟

بحث در خصوص فعالیت اقتصادی و پیش از ایجاد چارچوب حقوقی پیچیده ای انجام هر گونه فعالیت خاص اعم از اقتصادی یا اجتماعی، معقول آن است که اهداف و زیربنای شناخته شده و آزمون شده ای برای آن درنظر گرفته شود.  امتیاز این روش، فراهم شدن امکان مقایسه ؛ تعریف غایت و حدود آن خواهد بود. بر همین اساس از پیش فرض های اصلی برای ورد به فعالیت سرمایه گذاری دستیابی به ارزش صحیح شرکت است.

نگاه های تکنیکالیست ها به ارزشگذاری

ارزشگذاری در تفکر تحلیگران مالی مفاهیم متفاوتی دارد. بهمیم مضمون نیاز به بررسی نیاز های تحلیگران مالی پرداخت تحلیلگران مالی را می توان در دو گروه جای داد. گروهی  با انگیزه های سوداگری سعی دارند تغییرات در ارزش شرکت را پیش بینی کنند، بنابراین با مطالعه قیمت های گذشته واحد تجاری، روند تغییرات در قیمت آتی واحد تجاری را  حدس بزنند، لذا این سرمایه گذاران به دنبال تعیین ارزش واقعی نبوده و فقط کسب  منفعت آنی را مطلوب می دانند. (تحلیلگران فنی یا چارتیست ها)، چارتیست ها از تئوری سوداگری پیروی می نمایند. تحلیگران فنی معتقدند که می توان تغییرات روابط عرضه و تقاضا را که در نتیجه روند های پایدار برای هر سهم خاص یا کل بازار رخ  می دهد، شناسایی و پیش بینی نموده  و از این طریق با شناسایی افزایش یا کاهش قیمت سهام در کوتاه مدت،  سود حاصل نمایند. اما گروه  دیگر به سرمایه گذاران بنیادی مشهورند در پی آن هستند که بتواند ارزش هایی که در قیمت سهام نادیده گرفته شده را مشخص نموده و در ارزشگذاری خویش لحاظ نمایند تا قیمت مورد مبادله را مورد چالش قرار داده و بررسی کنند ” آیا سهام مذکور صحیح قیمت گذاری شده یا خیر!”.

نگاه های فاندمنتالیست ها به ارزشگذاری

تحلیگران بنیادی از تئوری ارزش تصمیم استفاده می نمایند، دراین دیدگاه سرمایه گذار، نتیجه تصمیم های خویش را بر حسب اثری که بر کل ثروت وی می گذارد مورد ارزیابی و محاسبه قراردهند. البته بعد از تعیین الگوی حسابداری، تعیین روشی که بتواند براساس آن تصمیم های  بهتری بگیرند کار ساده ای نیست. سرمایه گذارانی که این شیوه را مورد استفاده قرار می دهند، به دنبال شناسایی فرصت های رشد واحد تجاری هستند  و پیش بینی میزان ارزشی که  این فرصت ها  برای شرکت ایجاد می کنند در نهایت تاثیر آنهارا در قیمت  بازار واحد تجاری مورد بررسی قرار می دهند.

 از این رو شیوه ارزشگذاری منتخبی که علاوه بر در نظر گرفتن محدودیت های مالی و زمانی، با استفاده از  حداکثر اطلاعات مرتبط با فرصت های رشد، ارزش نهایی را پیش بینی کند، بهترین شیوه از دیدگاه آنان است و سر لوحه تصمیم های آتی قرار می گیرد. اما جهت تعیین ارزش شرکت و مقایسه آن با قیمت مبادله در بازار سوالات زیر مطرح است :

چه اطلاعاتی را در مدل ارزشگذاری باید وارد نمود ؟ و نحوه ورد آنها به چه صورت است ؟ و سرانجام، از چه معیاری (یا معیارهایی) استفاده گردد تا ارزش بدست آمده با آن مقایسه شود ؟

 اما تحلیل گران بنیادی رویکرد بالا-پایین را جهت انتخاب ارزش بر می­گزینند، در این رویکرد سعی می شود با بررسی عوامل کلان اجتماعی – اقتصادی اثر آنها را در ارزش تعیین شود . بنابراین سه نوع تحلیل صورت می گیرد، تحلیل صنعتکه شامل بررسی کارایی صنعت مورد فعالیت واحد تجاری،ارتباط بین اقتصاد و عامل های صنعت، بازار سرمایه و چرخه تجاری، عامل های اقتصادی ادواری (شامل، تورم، نرخ های بهره،اقتصاد بین المللی و تمایل مصرف کننده) تغییرات  ساختار های اقتصادی(شامل اثرات اجتماعی، فناوری، سیاست ها و مقررات) تحلیل متغیر های درون سازمانی و سهام:  که شامل تحلیل شرکت و تعیین نوع سهام  در ارتباط با بازار  تهاجمی(در حال رشد )، تدافعی،  در حال بلوغ، مخاطره آمیز و انتخاب سهام منتخب (برنده)،تجزیه تحلیل  نقاط قوت و ضعف (عوامل داخلی)، فرصت ها و تهدید ها شامل بررسی مزایای رقابتی واحد تجاری و تهدید های فناوری های نوین در کیفیت محصول های واحد تجاری  است.

 

Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...